سلام دوستان
من زود می رم سر اصل مطلب که وقتتونو زياد نگيرم.
اولين مشکل و به عبارتی بزرگترين مشکل رشته ی ما؛ خودمون هستيم برای مثال يکی از ورودی های جديد ما که پدرش هم دامپزشکن تعريف می کرد که هر جا با پدرش ميره بيرون و وقتی که می فهمن اين رشته قبول شده می گن: يک مصيبت هر خانه ای را بس است.واقعاً چرا بعضيا از رشتشون اينگونه ياد میکنن در حاليکه ته قلبشون يه چيزه ديگه ميگه؟
 شايدم اينقدر اين رشته خوبه که فکر ميکنن اگه يکی ديگه بياد جای اونها رو میگيره؟
ای کاش ما انسانها به گونه ای فکر ميکرديم که آنچه برای خود می پسنديم برای ديگران هم بپسنديم و حقايق را آنطور که می يابيم؛ بازگو ميکرديم.
منتظر نظرات و ايده های جديد شما هستم.
با سپاس
   

/ 0 نظر / 7 بازدید